حكيم ابوالقاسم فردوسى
387
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
تخت رسيدند . سرِ بانوان بر شاه آفرين گفت ، و در حالى كه دخترانش پيش شهريار نماز مىبردند ، گفت : كسى كو نديدست جُز كام و ناز * برو بر ببخشاى روز نياز چه نيكو بدى گرز توران زمين * نبودى به دلت اندرون درد و كين تقدير چنان رفته بود كه سياوش به دست افراسياب بد گهر كشته شود . آفريننده آگاه است كه از دو بيننده خون باريدم مگر از كشتن سياوش چشم بپوشد و از خيرهسرى و شوربختى پندم نشنود . اى شهريار ، بدان كه به خوارى و زخم و خون ريختن بهى به دست نمىآيد و شهر ياران نمىبايد كه دست خويش را به خون بىگناهان رنگين كنند . با بندگان پروردگار آن كن كه روز شمار چون از تو پرسند شرمزده و سرافگنده نباشى . چنين گفت كىخسرو هوشمند * كه هر چيز كان نيست ما را پسند نياريم كس را همان بد به روى * و گر چند باشد دلم كينهجوى چون درد و ستمى را كه افراسياب بر مادرم روا داشته مىدانم ، هرگز چنان بيدادگرى در بارهء زن و دخترانش نمىپسندم ، اكنون به ايوان خويش بازگرديد ، و دل آسوده داريد كه هرگز بر شما بيداد نمىكنم . آن گاه به سپاهيان فرمود كه دلهاتان را از كينه تهى كنيد ، خيره آشوفتن و به زير اندر آورده را كوفتن از رادى و جوانمردى به دور است . اگر كسى بر بىگناهى گزند و ستم روا دارد يزدان پاك بر او خشم مىگيرد . سپس فرمان داد در گنجهاى افراسياب را گشودند ، و هر چه سيم و زر و جواهر در آن بود همه را به سپاهيان بخشيد . آن گاه نامهاى به نويد پيروزى نزد كاووس فرستاد . آگاهى يافتن خسرو از رفتن افراسياب با سپاه فغفور از روى ديگر پس از مدتى فغفور چين با سپاهى گران به يارى شاه توران آمد . باقيماندهء سپاهيان شكست خوردهء افراسياب به آنان